در پاسخ ميگوييم كه اين ادعا يادآور آن حكايت معروف است بدين شرح كه : روزگاري يك انسان مؤمن در مجاورت فردي معصيتكار منزل داشت و آن همسايه فاسق كه تاب ديدن بندگان صالح خدا را نداشت، در هر فرصتي به ناسزاگويي به همسايه خود ميپرداخت و هرگاه كه با وي روبرو ميشد بناي توهين ميگذاشت و درمقابل آن مؤمن نيز به مصداق آيه «فاذا مروّا باللغو مروّا كراما» با بزرگواري گذشت كرده و اعتنايي به ناسزاها نميكرد تا اينكه روزي به او خبر دادند كه: «خوشحال باش! كه آن همسايه بدزبان امروز به ستايش تو مشغول بود!» برخلاف انتظارشان وي با شنيدن اين خبر در گوشهاي نشست و بناي گريهو زاري گذاشت!؟ با تعجب پرسيدند «چرا گريه ميكني؟ ما گمان ميكرديم از اين خبر خوشحال ميشوي!» جواب داد: «اتفاقاً بزرگترين مصيبت براي من روزي است كه چنان انسان آلودهاي از من تعريف كند! من بايد در كار خود تجديدنظر كنم و ببينم كدام خلافي را مرتكب شدهام كه باعث شده چنين فاسقي به مدح من بپردازد! تا ديروز كه به من ناسزا ميگفت، مطمئن بودم كه هنوز در صراط مستقيم هستم و حالا كه از من تعريف ميكند، معلوم ميشود كه در ايمان من خللي حاصل شده است!» حكايت متلكپراني ابطحي درخصوص مصافحه سردمداران صهيونيست و شيطان بزرگ با رئيسجمهور ايران اسلامي نيز از همين سياق است!
?نهمين دوره انتخابات رياستجمهوري براستي حماسهاي شگفت بود كه بركات فراوان آن آنچنان كه بايد آشكار نشدهاند و مدتها جاي آن دارد كه محققان ابعاد آن را تبيين كنند. اين انتخابات علاوه بر نتيجه شگفت خود كه انتخاب رئيسجمهوري از جنس مردم برغم جوسازيهاي ناجوانمردانه رقبا بود، بركات ديگري نيز داشت كه از جمله مهمترين آنها مشخص شدن ميزان پايبندي مدعيان دمكراسيخواهي! به شعارهاي آنچناني مبني بر احترام به راي مردم و.... بود!
بعقيدة نگارنده و برخلاف آنچه برخي ميپندارند، دومرحلهاي شدن انتخابات و موج جوسازيهاي ايجادشده از سوي گروههاي پرمدعاي سياسي در راستاي مقابله با ارادة ملي و تخريب دكتر احمدينژاد درطول يك هفته ميان دومرحله، خود لطفي از الطاف خفيه الهي بود كه باعث شد ملت ما هرچه بيشتر به ماهيت مذبذب داعيهداران كذاب ليبرال دمكراسي! پي ببرد والا اگر همين نتايج در مرحله اول حاصل ميگرديد، كجا ملت فرصت پيدا ميكرد كه آنچنان كه بايد اوج تشنگي تجديدنظرطلبانِِِِِِ به اصطلاح اصلاحطلب براي كسب قدرت و حفظ رانتها را بشناسد؟! ازاين منظر بايد خداوند متعال را سپاس گفت. اين انتخابات از برخي جهات در نوع خود بينظير بود. بقول نويسندهاي: «در انتخابات نهم در كنار تخريب، تحقير نيز جايگاه ويژهاي داشت. خاتمي در انتخابات هفتم تخريب شد، امّا تحقير نشد. هاشمي نيز در انتخابات نهم تخريب شد، ولي تحقير نشد. امّا احمدينژاد نه تنها با تخريب سنگين از سوي نخبگان سياسي و فكري و حتي ديني مواجه بود، تحقير نيز شد!
آقاي خاتمي كه هشت سال سرمايههاي فكري و مادي اين مملكت را براي مفاهيمي چون گفتگوي تمدنها و جامعه مدني هزينه كرد و همواره براي انسانيت و بشريت و اخلاق مانيفست صادر ميكرد، در روزهاي پاياني حكومت خود، ميزان التزام عملياش را به شعارهاي خويش آشكارا نشان داد. او احمدينژاد را دون شان ملت ايران ناميد! و با حمايت از هاشمي، قانونگرايي، يكي ديگر از دستاوردهايي كه بدان ميباليد را زير پا گذاشت و نتوانست بيطرفي خود را حفظ كند.» (محمدرضا طاهري، مقاله «روايت فاجعه!»، ماهنامه سوره، شماره 19، شهريور 84، ص. 104) همچنين خاطره توهينهاي دو تن از نمايندگان كانديداي رقيب در برنامه زنده شبكه دوم سيما از ذهن بينندگان هنوز پاك نشده است! برغم آشكار شدن وزن حقيقي طالبان دمكراسي غربي و «نه» قاطع ملت به شيفتگان ليبراليسم، وقاحت برخي از حضرات به حدي است كه هنوز از رويههاي خود دست برنداشته و با سادهانديش قلمداد كردن ملت همچنان در پي نشان دادن آدرس غلط به مردم ميباشند!؟
مزوّراني كه طي هشت سال اخير بيشترين تلاش را براي ترويج تز اصلي انجمن حجتيه (يعني جدايي دين از سياست) بكار برده و كوچكترين فرصتي را براي تهاجم به خط روشن امام راحل(ره) و اصليترين يادگار امام يعني ولايت فقيه از كف ندادهاند، امروز و پس از شكست مفتضحانه خود رياكارانه و البته مذبوحانه عَلَم امامخواهي را برافراشته و نام امام را همچون قرآن معاويه بر سرنيزه كردهاند! و از ظهور انجمن حجتيه و طالبان! اعلام خطر ميكنند؟! باز بقول ظريفي: «خيلي زور دارد (و زَر دارد و تزوير دارد) كه اولين پيشگامان آرمانزدايي از دين و حذف عدالتخواهي از قاموس انقلاب، امروز عَلَم مبارزه با تحّجر بردارند و فرياد آي دزد! آي دزد! سر دهند! كار به جايي رسيده كه حتي «كارگزاران» هم ضد تحّجر شدهاند! يك عمر تلاش كني كه پاي عدالت را از دين كوتاه كني و اسلام را در محدوده مسائل فردي و خصوصي به زنجير بكشي و بعد به يكباره ياد امام بيفتي و از صحيفه نور كُد بياوري و راه به راه مصاحبه و سخنراني و ... كني كه ما بيداريم و نميگذاريم ميراث آن امام سفركرده به دست متحجّرين پايمال شود! زهازه !، حبذا !، آفرين !، براوو !، هورا ! شما و امام؟! شما و مبارزه با تحّجر؟! اگر شما به ميدان مبارزه با تحّجر بياييد، ميدان به كجا برود؟!» (همان، سرمقاله، ص.4) گويا حضرات در خواب تشريف دارند! و همچنان مردم را دربست! مطيعِِِ افكار پوسيده خود ميدانند كه به اين نفاقورزي روي آوردهاند؟! و يا دركمال بيملاحظگي به اهانت به رئيس جمهور محبوب ميپردازند و برغم سپري شدن چندين ماه به همان شيوه مذبوحانهاي كه در طول انتخابات بكار برده و پاسخ شايسته آن را هم از ملت دريافت كردند، ادامه ميدهند!؟ از جمله اينان يكي هم معاون معزول حقوقي و پارلماني رئيس جمهور سابق است كه به اذعان خودش پس از بركناري از سِمَت معاونت توسط آقاي خاتمي و همچنين پس از بركناري از سِمَت مشاورت با حكم مردم! اوقات بيشتري جهت انجام رسالت خطير! چَتبازي!! دارد و بويژه هَمّ خود را در اين ايام به متلكگويي به منتخب 18 ميليوني ملت قرار داده است و كمتر روزي است كه در وبلاگ خود به عقدهگشايي عليه رياستجمهور نپردازد!
دوگانگي در رفتار و گفتار و بيصداقتي تجديدنظرطلبان كه در سطور فوق گفته آمد، بخصوص در مورد علي محمد ابطحي خيلي جالبتر است! حقاً خيلي وقاحت ميخواهد كه كسي كه خود و پدرش از داعيان نشاندار! انجمن حجتيه و مروجان افكار متحجرانه و بقول امام و بعبارت دقيقتر مبدل كردن ارادت مردم به حضرت ولي عصر (عج) به دكان تكسّب و تعيّش خود هستند، حالا پس از دريافت سيلي جانانه از ملت فرياد «آي دزد!، آي دزد!» سر داده و همنوا با همدستان ليبرال خود و پارهاي از مدعيان دروغين خط امام (كه تا ديروز براي زدودن ياد و نام و انديشههاي امام از هيچ تلاشي فروگذار نميكردند!) به منتخب محبوب ملت انگ تحجر ميزند و از ظهور انجمن حجتيه مينالد؟!!(يادداشت 27 تير ۱۳۸۴ آیه الله توسلی و جلسه این هفته مجمع تشخیص مصلحت) هيچكس اگر نداند خودش و ما كه خوب ميدانيم كه - بعنوان مثال- مجلة «خورشيد مكه» كه در محافل آگاهان بعنوان ارگان اصلي اما بدون تابلوي انجمن حجتيه شناخته ميشود (و با سوءاستفاده از رانتهاي بادآورده وزارت ارشاد دوره اصلاحات آنچنان به كار خود گسترش داده كه تقريباً در تمام! دكههاي مطبوعاتي تهران پوسترهاي تبليغاتي آن نصب شده!) و همان اوهام خرافاتي و انديشههاي انحرافي در خصوص رؤيت امام زمان (عج) و كشف دستخط حضرت در فلان مسجد! و مكاشفات دروغين! و ... را در ميان جوانان بيگناه ترويج ميكند، تحت مديريت و ارشادات! حضرت !! پدر ايشان است! (هرچند كه براي رد گم كردن و خالي نبودن عريضه هر از گاهي ارتباط با انجمن را حاشا و عكس امام و فرمايشات ايشان را علم كنند!)
آقاي ابطحي در واقع متوجه نيست كه برسرشاخ نشسته و بُن خود ميبُرد و اهانتهاي وي همگي به نفع دكتر احمدينژاد تمام خواهد شد چرا كه با آن سوابق مشعشعي!! كه حضرتش ازخود بجاي گذارده است، اتفاقاً اگر عنصر لُمپَني مثل ايشان به حمايت از دولت بپردازد، ضعف رئيسجمهور محسوب ميشود!! بنابراين خيال ابطحي آسوده باشد كه ما نه تنها از متلكهاي وي ذرهاي احساس آزردگي نميكنيم، بلكه مصّرانه! تقاضا داريم كه به اين رويه ادامه دهد! چراكه عجالتاً تا زماني كه وي به جوسازي عليه دولت مشغول است، همچنان از درستي مشي منتخب محبوب خود اطمينان خواهيم داشت و اگر روزي ايشان خدايناكرده! به ستايش دكتر احمدينژاد بپردازد، آن وقت است كه بايد عزا بگيريم و در صحت روية دولت ترديد رواداريم! و تفصيل اين مدّعا ذيلاً آمده است. آقاي ابطحي ازجمله در يادداشت 26 شهريور با عنوان «عكس دستجمعي رهبران در سازمان ملل» اينگونه - به خيال خام خود- به تحقير رئيسجمهور پرداخته و نوشته است: «از كارهاي خوبي كه در سفر آقاي احمدينژاد به نيويورك صورت پذيرفت حضور ايشان در مراسم عكس دستجمعي سران كشورها بود. اين عكس يادگاري رهبران دنياست كه هركدام به نمايندگي از كشوري ميايستند ...... درست نبود كه نماينده ايران در آن نباشد. بخصوص رئيسجمهوري كه يقين دارد بعد از بازگشت براي گرفتن عكس يادگاري با حضور بوش و شارون مورد اعتراض قرار نميگيرد و راهپيمايان كفنپوش عليه او اعتراض نميكنند، آنها [بوش و شارون] هم سراغ وي براي احوالپرسي و دستدادن نميآيند. سال 2000 در كنفرانس سران جهان هم اصرار ما به آقاي خاتمي اين بود كه در آن مراسم شركت كند ولي نكرد. وقتي من و آقاي خرازي خيلي اصرار كرديم، گفت ديگر حوصله اينكه براي گرفتن يك عكس چندماه شاهد تظاهرات و حرف و مقاله و اينها باشم، ندارم. ضمن آنكه يقين داشت در آن مراسم رئيسجمهور آمريكا كه اولين بار بود پاي سخنراني رئيسجمهور ايران مينشست حتماًبه سراغ وي خواهد آمد و دست خواهد داد و اگر اين اتفاق مي افتاد كه نگو و نپرس!» سايت متمايل به جريان كارگزاراني انتخاب كه با همان لوگو و آرم روزنامه سابق انتخاب منتشر ميشود نيز همان روز با ذوقزدگي! اين يادداشت را با عنوان «تقدير ابطحي از احمدينژاد!» درج كرده است. همانگونه كه ملاحظه ميشود آقاي ابطحي اين نكته كه شخصيتهاي عزيز! و محترمي!! مانند شارون قصّاب و بوش قاتل مردم عراق و افغانستان تمايلي به مصافحه با دكتر احمدينژاد ندارند را بعنوان مايه سرافكندگي! رئيسجمهور كشورمان القاء كرده است!؟
در پاسخ ميگوييم كه اين ادعا يادآور آن حكايت معروف است بدين شرح كه : روزگاري يك انسان مؤمن در مجاورت فردي معصيتكار منزل داشت و آن همسايه فاسق كه تاب ديدن بندگان صالح خدا را نداشت، در هر فرصتي به ناسزاگويي به همسايه خود ميپرداخت و هرگاه كه با وي روبرو ميشد بناي توهين ميگذاشت و درمقابل آن مؤمن نيز به مصداق آيه «فاذا مروّا باللغو مروّا كراما» با بزرگواري گذشت كرده و اعتنايي به ناسزاها نميكرد تا اينكه روزي به او خبر دادند كه: «خوشحال باش! كه آن همسايه بدزبان امروز به ستايش تو مشغول بود!» برخلاف انتظارشان وي با شنيدن اين خبر در گوشهاي نشست و بناي گريهو زاري گذاشت!؟ با تعجب پرسيدند «چرا گريه ميكني؟ ما گمان ميكرديم از اين خبر خوشحال ميشوي!» جواب داد: «اتفاقاً بزرگترين مصيبت براي من روزي است كه چنان انسان آلودهاي از من تعريف كند! من بايد در كار خود تجديدنظر كنم و ببينم كدام خلافي را مرتكب شدهام كه باعث شده چنين فاسقي به مدح من بپردازد! تا ديروز كه به من ناسزا ميگفت، مطمئن بودم كه هنوز در صراط مستقيم هستم و حالا كه از من تعريف ميكند، معلوم ميشود كه در ايمان من خللي حاصل شده است!» حكايت متلكپراني ابطحي درخصوص مصافحه سردمداران صهيونيست و شيطان بزرگ با رئيسجمهور ايران اسلامي نيز از همين سياق است!
اينكه امثال بوش و شارون علاقه (و بعبارت دقيقتر جرات!) مواجهه با دكتر احمدينژاد - كه با تاسي از اسلاف صالح خود، شهيد رجايي و رهبرمعظم انقلاب،فرياد استكبارستيزي ملت ايران را در مجامع جهاني طنينانداز كرده و همچون آن بزرگواران خشم استكبار را برانگيخته و نمايندگان آنها را وادار به خروج از محل سخنراني كرده- ندارند، نه تنها خردهاي بر دكتراحمدينژاد نميباشد، بلكه اتفاقاً مايه افتخار ايشان و سربلندي ملّت و متقابلاً ماية سرافكندگي مدعيان بيهنري است كه كعبه آمال خود را در اوهام ورشكسته و مدينه خيالي غرب ميجويند! اين موهبت عُظمي! يعني دستدادن و يحتمل دستبوسي!! بوش و شارون ارزاني همان غربزدگان باد! آنها هستند كه بايد درخصوص اين ننگ بزرگ يعني نشاندن لبخند رضايت برلب پليدترين ابناي بشر سرافكنده باشند! چه زيبا امام استكبارستيزمان تكليف را مشخص فرموده كه: «آن روز كه آمريكا از ما تعريف كند، بايد عزا بگيريم و در خود شك كنيم!» جا دارد مزوّراني كه پس از هشت سال امامزدايي امروز براي لاپوشاني شكست خود منافقانه زير عَلم امام سينه چاك كردهاند و در همان حال گپ و گئده با مستكبران جنايتكار را مايه افتخار و عزت! ميدانند، نسبت خود را با اين بيانات امام روشن كنند:«غرب و شرق تا شما را از هويت اسلاميتان به خيال خام خودشان بيرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شويد و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور. هميشه با بصيرت و چشماني باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد، لحظهاي آرامتان نميگذارند.» (صحيفهنور، ج.21، ص.109)
«نكته مهمي كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اين است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كي و تا كجا ما را تحمّل ميكنند و تا چه مرزي استقلال و آزادي ما را قبول دارند. به يقين آنان مرزي جز عدول از همه هويّتها و ارزشهاي معنوي دينمان نميشناسند. به گفته قرآن كريم هرگز دست از مقابله و ستيز با شما برنميدارند مگر اينكه شما را از دينتان برگردانند و ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، صهيونيستها و آمريكا و شوروي در تعقيبمان خواهند بود تا هويت ديني و شرافت مكتبمان را لكهدار نمايند. بعضي مغرضين ما را به اعمال سياست نفرت و كينهتوزي در مجامع جهاني توصيف و مورد شماتت قرار ميدهند و با دلسوزيهاي بيمورد و اعتراضهاي كودكانه ميگويند جمهوري اسلامي سبب دشمنيها شده است و از چشم غرب و شرق و اياديشان افتاده است! كه چه خوبست به اين سئوال پاسخ داده شود كه ملّتهاي جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملّت ايران چه زماني نزد غربيها و شرقيها احترام و اعتبار داشتهاند كه امروز بياعتبار شدهاند؟! آري! اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامي و انقلابي خود عدول كند و خانه عزّت و اعتبار پيامبر و ائمه معصومين عليهمالسلام را با دستهاي خود ويران نمايد، آنوقت ممكن است جهانخواران اورا به عنوان يك ملّت ضعيف و فقير و بيفرهنگ به رسميت بشناسند ولي در همان حدي كه آنها آقا باشند، ما نوكر؛ آنها ابرقدرت باشند، ماضعيف؛ آنها ولي و قيّم باشند، ما جيرهخوار و حافظ منافع آنها. نه يك ايران با هويت ايراني اسلامي، بلكه ايراني كه شناسنامهاش را آمريكا و شوروي صادر كند؛ ايراني كه ارابه سياست آمريكا يا شوروي را بكشد.» (پيام استقامت حضرت امام، ذيحجه 1408، تيرماه 1367)
ضمناً گويا آقاي ابطحي فراموش كرده است كه همين ابتداي سال جاري آقاي خاتمي بدون اينكه ضرورت خاصّي وجود داشته باشد، بنا به همان ديدگاههاي معمول!ِ خود در مراسم تشييع پاپ قبلي حاضر شده و اتفاقاً با همتاي صهيونيست خود نيز - بنحو غيرمنتظره- همكلام شد و رسانههاي استكباري تصاوير اين اتفاق را به دنيا مخابره كرده و به القاء منويات مغرضانه خود پرداختند، اما برخلاف ادعاي كذب ابطحي «موج تظاهرات و حرف و مقاله آنهم به مدت چندماه! در كشور ايجاد نشد و راهپيمايان كفنپوش عليه ايشان براه نيفتادند!» و موضوع در حد معدودي اعتراض دلسوزانه و ابراز تاسف خلاصه گرديد، ضمن اينكه بسيارعجيب است كه آقاي خاتمي از زبان ابطحي بعنوان فردي بيتحمل و گريزان از نقد و منتقدان معرفي شدهاند! پس تكليف شعارهاي زيباي تسامح و تحمل مخالف و استقبال از منتقد و ..... چه ميشود؟! آيا اين مفاهيم را فقط براي معاندان ضدانقلاب و سكولارها روا ميدانستيد؟! البته آقاي ابطحي نخستين كسي نيست كه به «اعتراض كودكانه» عليه استكبارستيزي جمهوري اسلامي ميپردازد، از همان ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي نيز ليبرالهاي محبوب وي - يا به تعبير حضرت امام «مغرضان»- مكرراً از اينكه سازشناپذيري نظام با استكبار جهاني سبب بياعتباري كشور! در عرصه بينالمللي شده، ميناليدند و هم از آن رو بود كه سيدالشهداي انقلاب اسلامي، آيتالله بهشتي درپاسخ فرياد برآوردند: «عدهاي مدام ميگويند كه اي واي! دارند آبروي انقلاب ما را ميبرند! مگر ما از اينها (استكبار جهاني) جز اين هم ميتوانستيم توقع داشته باشيم؟! به شما قول ميدهم فقط در يك حالت اينها به شما باركالله خواهند گفت و آن، موقعي است كه دوباره و به شكل تازهاي راه بازگشت امپرياليسم و صهيونيسم را به كشورعزيزتان باز كنيد، به آنها بگوييد: بفرماييد! خيرمقدم! در آن حالت تمام دستگاههاي تبليغاتي درباره همه مردم ما به ستايش و ثناگويي خواهند پرداخت! والا تا زمانيكه ملت ما در برابر اين ستمگران چپاولگر دنيا ايستادگي ميكند، آنها بايد هم فحش بدهند! هيچوقت ما آبروي انقلاب را نبايد در نوشتههاي روزنامهها و مجلههاي صهيونيستي و سروصداهاي راديوها و تلويزيونهاي امپرياليستي بنگريم!» (سخنراني شهيد بهشتي پيش از خطبههاي نمازجمعه تهران، 13/10/59) و در انتها همنوا با آن شهيد مظلوم و استكبارستيز كه بر شيطان بزرگ اينگونه خروشيد كه: «آمريكا! از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير!» ما نيز خطاب به نوكران ذليل آمريكا ميگوييم كه از انتخاب شايسته و دشمنسوز ملت ايران عصباني باشيد!!
محسن رحمتي